حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
مـا سـر نـهـادهایـم روی زانـوی فـراق با روح زخم خورده و قـلبی پُر اشتیاق بغضی که مانده بین گلو اشک کال ماست ابر شکست خـوردۀ در حـسرت عراق این طفل ناخلـف که دم در نـشـسـته را من مطـمئن شدم پدرش کرده بود عاق اما هـمـیـنـکـه مـا در این خـانـه آمـدیم از لطف فـاطمهست، نه از روی اتفاق هرگز نمـانده تابش خـورشید پشت ابر هرگز نمـانـده روشـنـیِ مـاه در مُحـاق پـرواز میکـنـیـم که مـا را بـغـل کـنـی تـکـثــیـر مـیشـویـم در آئــیـنــۀ رواق با فـطـرسـیـم در هـمۀ شهـر هممـسـیر در مـوکـبـیـم با خـودِ جـبـریل هـماتـاق هرکس رفیق توست، یقیناً رفیق ماست با هرکه غـیر تـوست نـداریم انـطـبـاق فـتوای عـالـمان دروغین به قتل توست عـلامـههـای صـاحـب عـمـامـۀ نـفــاق آه از هزار و نهـصد و پنجاه رد خـون نـازل شده به جـسـم تو آیـات انـشـقـاق |